تبليغاتX
گیشه

گیشه

به کسر گاف ... عروسک

 

بهترین خبر همین حضور تو ،

خبر حادثه‌ی عبور تو ، پخش یک گزارش از خنده‌ی تو ،

بغض تو ، پرواز پرکنده‌ی تو... 

 

  ( شهیار قنبری)

+نوشته شده در چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت16:46توسط جانان متین | |

 

من گمان می کردم

دوستی همچون سروی سرسبز،

چهار فصلش همه آراستگی ست

من چه می دانستم

هیبت باد زمستانی هست،

من چه می دانستم

سبزه می پژمرد از بی آبی

سبزه یخ می زند از سردی دی

من چه می دانستم دل هر کس دل نیست

قلبها صیقلی از آهن و سنگ

قلبها بی خبر از عاطفه اند

سخن از مهر من و جور تو نیست، سخن از

متلاشی شدن دوستی است

و عبث بودن پندار سرور آور مهر

...

 

 

+نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت12:2توسط جانان متین | |

 

تـو كــه بــالا بــلــنــد و نــازنـيـنـي

تو که شيـريـن‌لب و عشق‌آفـريني

 در آن لب‌هاي افسـونـگـر چه‌داري

 در آن‌دل غير شـور و شر چه‌داري

 چنين با مهرباني خواندت چيست

 بـدين نا مهرباني رانـدنـت چيست

 دل مـن تــاب تــنـــهــايــي نــدارد

 دل عـــاشــق شکـيـبايــي نــدارد

...

  

+نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت16:28توسط جانان متین | |

 

تا ته قصه چه پیدا و چه پنهون با توام
زیر آورِ مصیبت یا که بارون با توام
دل به دریا زدم و کاری به دنیا ندارم
تو سکوت سنگی دنیا غزلخون با توام

هرچی تنهاتر بشی دنیا تورو کمتر می خواد
خودت اونوقت می بینی چقدر فراوون با توام
سخت گرفته همه دنیا که تورو رها کنم
تو هجوم سختی ها ببین چه آسون با توام

تو زمستون سیاه و سینه سوزِ روزگار
سختِ باور مثل جنگل تو بهارون با توام
غرق موج عشقتم هرجا بری باهات میام
تو سکوت برکه و خروش کارون با توام

هرچی تنهاتر بشی دنیا تورو کمتر می خواد
خودت اونوقت می بینی چقدر فراوون با توام
سخت گرفته همه دنیا که تورو رام کنم
تو هجوم سختی ها ببین چه آسون با توام

+نوشته شده در جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت21:13توسط جانان متین | |

 

نذر کردم گر از این غم بدر آیم روزی

                                             تا در میکده شادان و غزلخوان بروم

...

+نوشته شده در جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت21:9توسط جانان متین | |

تو...من

تو به اندازه ي تنهايي من خوشبختي
من به اندازه ي زيبايي تو غمگينم
چه اميد عبثي
من چه دارم كه تو را در خور ؟
هيچ
من چه دارم كه سزاوار تو ؟
هيچ
تو همه هستي من ، هستي من
تو همه زندگي من هستي
تو چه داري ؟
همه چيز
تو چه كم داري ؟ هيچ

...

+نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت14:27توسط جانان متین | |

 

How Do You Interpret Love?

عشق را شما چگونه تفسير مي كنيد؟



Once a Girl when having a conversation with her lover, asked
یك بار دختری حین صحبت با پسری كه عاشقش بود، ازش پرسید

Why do you like me..? Why do you love me?
چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟

I can't tell the reason... but I really like you
دلیلشو نمیدونم ...اما واقعا"‌دوست دارم

You can't even tell me the reason... how can you say you like me?
تو هیچ دلیلی رو نمي توني عنوان كني... پس چطور دوستم داری؟

How can you say you love me?
چطور میتونی بگی عاشقمی؟

I really don't know the reason, but I can prove that I love U
من جدا"دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت كنم

Proof ? No! I want you to tell me the reason
ثابت كنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی



Ok..ok!!! Erm... because you are beautiful,
باشه.. باشه!!! میگم... چون تو خوشگلی

because your voice is sweet,
صدات گرم و خواستنیه

because you are caring,
همیشه بهم اهمیت میدی

because you are loving,
دوست داشتنی هستی

because you are thoughtful,
با ملاحظه هستی

because of your smile,
بخاطر لبخندت

The Girl felt very satisfied with the lover's answer
دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد

Unfortunately, a few days later, the Lady met with an accident and went in coma
متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكی كرد و به حالت كما رفت

The Guy then placed a letter by her side
پسر نامه ای رو كنارش گذاشت با این مضمون



Darling, Because of your sweet voice that I love you, Now can you talk?
عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا كه نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟

 No! Therefore I cannot love you
 نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم

annot show them, therefore I cannot love you
گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوست داشته باشم

Because of your smile, because of your movements that I love you
گفتم واسه لبخندات، برای حركاتت عاشقتم

Now can you smile? Now can you move? No , therefore I cannot love you
اما حالا نه میتونی بخندی نه حركت كنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم



If love needs a reason, like now, There is no reason for me to love you anymore
اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره

Does love need a reason?
عشق دلیل میخواد؟

NO! Therefore!!
نه!معلومه كه نه!!

I Still LOVE YOU...
پس من هنوز هم عاشقتم



True love never dies for it is lust that fades away
عشق واقعی هیچوقت نمی میره

Love bonds for a lifetime but lust just pushes away
 این هوس است كه كمتر و كمتر میشه و از بین میره

Immature love says: "I love you because I need you"
"عشق خام و ناقص میگه:"من دوست دارم چون بهت نیاز دارم

Mature love says "I need you because I love you"
"ولی عشق كامل و پخته میگه:"بهت نیاز دارم چون دوست دارم

"Fate Determines Who Comes Into Our Lives, But Heart Determines Who Stays"
"سرنوشت تعيين ميكنه كه چه شخصي تو زندگيت وارد بشه، اما قلب حكم مي كنه كه چه شخصي در قلبت بمونه

+نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت11:43توسط جانان متین | |

 

 چه بسیار نگاه ها

 که در جهان سرگردانند

 تا در چشمی جای گیرند

 و چه بسیار گریه ها

 که صدای شکسته ای را

 می خواهند

 و چه بسیار گفتنی ها

 که بر سنگ خاموش

 بوسه می زنند

 ...

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت21:5توسط جانان متین | |

 

ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم

چند وقتیست که شبها به تو می اندیشم

به تو آری به تو یعنی به همان منظر دور

به همان سبز صمیمی به همان باغ بلور

به همان سایه همان وهم همان تصویری

که سراغش ز غزلهای خودم می گیری

به همان زل زدن از فاصله دور به هم

به همان شیوه فهماندن منظور به هم

به تبسم به تکلم به دلارایی تو

به خموشی به تماشا به شکیبایی تو

به نفسهای تو در سایه سنگین سکوت

به سخنهای تو با لحجه شیرین سکوت

شبحی چند شبست آفت جانم شده است

اول اسم کسی ورد زبانم شده است

در من انگار کسی در پی انکار من است

یک نفر مثل خودم تشنه دیدار من است

یکنفر ساده چنان ساده که از سادگیش

می توان یکشبه پی برد به دلدادگی اش

یک نفر سبز چنان سبز که از سبزی او

می توان پل زد از احساس خدا تا دل او

آی بیرنگ تر از آینه یک لحظه بایست

راستی این شبح هر شبه تصویر تو نیست؟

اگر این حادثه هر شبه تقصیر تو نیست

پس چرا رنگ تو و آینه اینقدر یکی است؟

حتم دارم که تویی آن شبه آینه پوش

عاشقی جرم قشنگی است به انکار مکوش

آری آن سایه که شب آفت جانم شده بود

وان الفبا که همه ورد زبانم شده بود

اینک از پشت دل آینه پیدا شده است

و تماشا گه آن خیل تماشا شده است

آن الفبای دبستانی دلخواه تویی

عشق من آن شبح شاد شبانگاه تویی

+نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت9:49توسط جانان متین | |

 

در امتداد نگاه تو

لحظه های انتظار شکسته می شود

و بغض تنهایی من

مغلوب وجود تو می شود...

+نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت17:17توسط جانان متین | |